اجتماعی

گفت‌وگو با دیوار؛ روایت روزهای پرصدا و بی‌پاسخ

علی محمدی فعال حقوق شهروندی :

مدتی است با یک دیوار عجیب روبه‌رو شده‌ام؛

دیوارى اتوکشیده، در ظاهر بی‌نقص، اما به طرز عجیبی بی‌حس و بی‌واکنش.

هر روز صداهای مختلف از اطراف بلند می‌شه؛

صداهایی

درباره جنگل‌هایی که نفسشان کم شده،

سدهایی که بی‌آب شده‌اند، رودخانه‌هایی که دارند می‌میرند،

اتاق‌های بیمارستانی که با سالن انتظار اشتباه گرفته می‌شوند

کمبود و گرانی دارو،

بالا رفتن قیمت ارز و بی‌ارزش شدن پول ملی،

تورمی که از هر چیزی جلو زده،

سفره‌هایی که کوچک شده،

خانواده‌هایی که از پس هزینه‌های زندگی برنمی‌آیند،

کارگرانی که هر روز بیشتر می‌دوند و کمتر می‌رسند،

بازنشستگانی که سال‌ها زحمت کشیده‌اند و حالا فقط حساب و کتاب می‌کنند که ماه چطور تمام می‌شود،

صدای فسادهای ریشه‌دار،

رانت‌هایی که سایه‌شان روی زندگی آدم‌ها سنگینی می‌کند.

در میان تمام این صداها،

این دیوارِ با تکبر وخود خواهی ، فقط ایستاده است.

نه ناراحت می‌شه،

نه متعجب،

حتی کمی خم به ابروش نمیاره .

از همه عجیب‌تر این که

ایستاده لبخند می‌زند

و ما هم هر روز همان نمایش آشنای قدیمی را می‌بینیم؛

نمایشی که بازیگرانش عوض می‌شوند

ولی متنش همون متنه

آدم با خودش فکر می‌کند،

وقتی این‌همه مشکل واقعی هست

و این‌همه صدا بلند شده،

چطور ممکن است چیزی تغییر نکند؟

شاید دلیلش همان دیوار صاف و اتوکشیده، در ظاهر بی‌نقص، اما به طرز عجیبی بی‌حس و بی‌واکنش هستش

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا