
تزلزل در اصل اعتماد؛ وقتی خلف وعده در پرداخت حقوق، با بحران در دارو و درمان گره میخورد
بیثباتی تنها به پرداخت حقوق محدود نمیشود، بلکه به کل زنجیره خدمات بیمهای سرایت کرده است. ما با یک بحران دوگانه روبرو هستیم: از یک سو، معوقه شدن حقوق بازنشستگان، و از سوی دیگر، تضعیف شدید کارکرد خدمات درمانی. بیمهشدگان و بازنشستگان
علی محمدی بازنشسته وفعال حقوق شهروندی :در نظامهای مدرن حقوقی و اقتصادی، «اعتماد» ستون اصلی هر قراردادی است. زمانی که کارگری سالها از بخشی از درآمد خود را به صندوق تأمین اجتماعی واریز میکند، در واقع در حال خرید یک «حقِ تضمین شده» برای دوران بازنشستگی است. اما آنچه امروز در مورد حقوق معوقه ماه اردیبهشت ۱۴۰۵ شاهد آن هستیم، نه یک چالش مدیریت نقدینگی، بلکه یک «بحران اعتبار» و نقض آشکار تعهدات قراردادی است.
حقوق؛ نه یک لطف، که یک تکلیف قانونی
باید میان «کمکهای دولتی» و «حقوق تأمین اجتماعی» تفکیک قائل شد. بازنشستگان تأمین اجتماعی، شرکای اصلی این سازمان هستند و حقوق ماهانه آنها، پاداشِ سالها کارکرد و طبق قانون، یک حقِ مکتسبه است. وقتی وعدههای مکرر برای پرداخت حقوق اردیبهشت داده میشود و این وعدهها با بیاعتباری مواجه میگردد، ما با یک «خلف وعده سیستماتیک» روبرو هستیم که مرزهای میان مدیریتِ ضعیف و بیمسئولیتی حقوقی را از بین برده است.
تزلزل در اصل اعتماد؛ پیامد ناشی از مدیریت بحرانزده
اینکه حقوق یک ماه از بازنشسته معوق بماند، صرفاً یک مسئله مالی نیست؛ بلکه ضربه بزرگی به «اصل اعتماد» در سیستم بیمهگری است. وقتی مدیریت سازمان نمیتواند بر سرِ زمانِ پرداخت حقوق ایستادگی کند، فردا چگونه میتواند از بیمهشدگان در برابر ریسکهای بزرگتر بیمه حمایت کند؟ تکرار وعدههای پوچ، نه تنها مشکلات معیشتی بازنشستگان را تشدید میکند، بلکه باعث میشود که نگاه جامعه به نهاد تأمین اجتماعی، از یک «تضمینکننده امنیت» به یک «نهاد بیثبات» تغییر یابد.
بحران دوگانه: از معوقه حقوق تا تضعیف خدمات درمانی و بیمه تکمیلی
اما آنچه وضعیت را بحرانیتر میکند، این است که این بیثباتی تنها به پرداخت حقوق محدود نمیشود، بلکه به کل زنجیره خدمات بیمهای سرایت کرده است. ما با یک بحران دوگانه روبرو هستیم: از یک سو، معوقه شدن حقوق بازنشستگان، و از سوی دیگر، تضعیف شدید کارکرد بیمه تکمیلی و خدمات درمانی. بیمهشدگان و بازنشستگان، در حالی با چالشهای معیشتی دست و پنجه نرم میکنند که در مواجهه با بیماری و نیاز به درمان، با دیوار ضخیمِ محدودیتهای بیمه تکمیلی و عدم پوششهای مؤثر مواجه میشوند. این شکاف عمیق میان «پرداخت حق بیمه» و «دریافت خدمت درمانی»، باعث شده تا بیمه تکمیلی از معنای اصلی خود (ایجاد امنیت در برابر هزینههای سنگین درمان) فاصله گرفته و تنها به یک سند کاغذی بیارزش تبدیل شود. وقتی فرد هم در حقوق خود دچار معوقه است و هم در درمان با هزینههای سرسامآور روبروست، نظام بیمهای عملاً از وظیفه اصلی خود بازمانده است.
پرسش اصلی: چرا مدیریت، پاسخگوی تعهدات خود نیست؟
اگر مشکل از نقدینگی است، چرا در زمان تصویب طرحها و بودجهها، این بحران پیشبینی نمیشود؟ و اگر مشکل از مدیریت است، چرا بازنشستهای که تنها «سرمایهگذارِ بیصدای» این سازمان است، باید تا ابد در انتظارِ وعدههایی باشد که محقق نمیشوند؟
برداشت نهایی
تأمین اجتماعی باید بداند که حقوق بازنشسته، هزینهای نیست که بتوان آن را به آینده موکول کرد؛ بلکه تعهدی است که امروز باید ادا شود. تداوم این وضعیت، فراتر از یک بحران مالی، یک «بحران حاکمیت قانون» در ساختار بیمهگری است. ما از مسئولان انتظار داریم به جای ارائه وعدههایی که در ترازوی واقعیت نمیگنجند، به جای «مدیریتِ بحران»، به سمت «مدیریتِ پایدار و مبتنی بر قانون» حرکت کنند.
حقوقِ ما، وعدهی فردا نیست؛ حقِ ما، اجرای امروز است.





