اجتماعیاقتصادی

«ناترازی»؛ وقتی واژه‌ها برای  پوشاندن بحران‌ها به کار می‌روند

در ماه‌های اخیر، یک واژهٔ جدید و پرتکرار در فضای رسانه‌ای و گفتمان مدیریتی کشور رواج یافته است: «ناترازی»که از ناترازی بودجه گرفته تا ناترازی انرژی و ناترازی بانکی، ناترازی تامین اجتماعی و….، گویا تمام چالش‌های ساختاری کشور را می‌توان در این قالبِ علمی و خنثی گنجاند. اما پرسش اینجاست: آیا تکرار این واژه، راهی برای حل مشکل است یا تلاشی برای عادی‌سازیِ بحران؟

استفاده از اصطلاحات فنی و تخصصی در مدیریت بحران، دو کارکرد دارد؛ یکی شفاف‌سازی واقعیت و دیگری، «تلطیفِ واقعیت». آنچه امروز شاهد آن هستیم، از نوع دوم است.

وقتی از «ناترازی» صحبت می‌کنیم، گویی با یک اختلاف حساب ساده در دفترداری روبرو هستیم که با کمی جابه‌جایی اعداد، قابل حل است. اما واقعیتِ پشت این واژه، چیزی فراتر از یک عدد در ترازنامه است.

این واژه مانند یک «چالهٔ عمیق در میان خیابان» عمل می‌کند؛ همه از کنار آن عبور می‌کنند، آن را می‌بینند، اما به جای تلاش برای پر کردن آن یا بازسازی مسیر، تنها به تکرار نام آن بسنده می‌کنند. تکرار مداوم این واژه توسط کارشناسان و مسئولان، نوعی «خستگی از بحران» ایجاد می‌کند.

شدیدترین و بی‌رحمانه‌ترین مصادیق این «تلطیفِ واژگان»، در حوزه تامین اجتماعی است. وقتی مسئولان از «ناترازی صندوق تامین اجتماعی» صحبت می‌کنند، در واقع از فروپاشیِ تدریجیِ ستونِ امنیت معیشتیِ میلیون‌ها کارگر، شاغل و بازنشسته سخن می‌گویند.

در مدیریتِ اقتصادی، ناترازی یعنی عدم توازن میان درآمد و هزینه؛ اما در تامین اجتماعی، ناترازی یعنی توازنِ گمشده میان «حقوقِ دریافتی» و «هزینه‌های حیاتی زندگی». وقتی صندوق با ناترازی مواجه است، اولین ضربه به کسانی وارد می‌شود که کمترین قدرت چانهزنی را در اقتصاد دارند: کارگران و بازنشستگان.

ناترازی در تامین اجتماعی، صرفاً یک مسئلهٔ حسابداری نیست؛ بلکه یک بحرانِ ساختاری است استفاده از واژه «ناترازی» برای پوشاندن  (واقعیتِ) سقوطِ قدرت خریدِ کارگر در برابر هزینه‌های درمانی و معیشتی، است. ما با یک “عدم توازن در عدالت اجتماعی” روبرو هستیم، نه صرفاً یک “ناترازی در صندوق”.

بحران‌های فعلی کشور، از جنس «ناترازی‌های گذرا» نیستند که با یک اصلاحیه ساده در بودجه سال بعد برطرف شوند؛ بلکه از جنس «بحران‌های ساختاری» هستند. ناترازی، تنها نشانه‌ای از یک بیماری عمیق‌تر است. درمان این وضعیت، نه در تکرار اصطلاحات مدیریت‌شده، بلکه در بازگشت به اصلِ «تراز کردن» است؛ تراز کردنِ میان درآمد و هزینه‌ها، تراز کردنِ میان تولید و مصرف، و تراز کردنِ میان وعده‌ها و واقعیت‌های اقتصادی.

اگر قرار است «ناترازی» تنها کلمه‌ای باشد که در جلسات بررسی بودجه و در اخبار شبانگاهی تکرار می‌شود، پس ما با یک مدیریتِ واژگان روبرو هستیم، نه مدیریتِ اقتصاد. برای خروج از این چاله، نیاز به عبور از لایه‌های واژگانی و مواجهه مستقیم با واقعیت‌های تلخ اقتصادی داریم. زمان آن رسیده که به جای تکرارِ نامِ چاله، به فکرِ هموار کردنِ مسیر باشیم.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا