اجتماعی

کالبدشکافی جایگاه بازنشسته: از سرمایه اجتماعی تا بحران فراموشی

علی محمدی کارشناس حقوق وفعال حوزه کارگری :بازنشسته، انسانی‌ست که بخش بزرگی از عمر خود را در خدمت جامعه همچون آموزش، بهداشت، صنعت، کشاورزی، فرهنگ یا مدیریت و…سپری کرده است در نتیجه بازنشستگی برای او پایان کار نیست، بلکه آغاز فصلی تازه از زندگی‌ست؛ فصلی که در آن تجربه، خرد، و آرامش حاصل سال‌ها تلاش، در اختیار نسل‌های بعد قرار می‌گیرد.

اما در بسیاری از مواقع، بازنشسته‌ها در جامعه ما به‌جای احترام، با فراموشی روبه‌رو می‌شوند. گویی پس از سال‌ها زحمت، جایگاهشان کمرنگ می‌شود و از کمترین حمایت‌ها محروم می‌مانند. این در حالی‌ست که هر پیشرفت و رفاه امروز، بر شانه‌های همین کسانی بنا شده که روزی بی‌وقفه کار کردند و فردا را برای ما ساختند.

حمایت از بازنشستگان، نه لطف، بلکه وظیفه‌ی اخلاقی، اجتماعی و ملی ماست. امنیت اقتصادی و احترام اجتماعی آنان، نشانه‌ی بلوغ یک جامعه است. جامعه‌ای که از تجربه‌ی پیشکسوتانش پاسداری کند، هرگز دچار فراموشی یا خطای تکرار تاریخ نمی‌شود.

بازنشسته را باید گرامی داشت؛ نه از روی ترحم، که به‌خاطر سهمی که در ساختن امروز ما دارد. آن‌ها شایسته‌اند با آسایش زندگی کنند، صدایشان شنیده شود، و احساس کنند هنوز چراغی روشن در دل این سرزمین‌اند.

در تصوری نادرست بازنشستگی در نگاه اول پایان یک دوره فعالیت اقتصادی تلقی می‌شود، اما این برچسب گمراه‌کننده است. بازنشسته، نه یک بار اضافی ، بلکه ذخیره‌ای از «سرمایه انسانی انباشته» است؛ مجموعه‌ای از مهارت‌های کسب‌شده، تصمیمات آزموده شده، و خردی که در طول دهه‌ها در کوران تعاملات شغلی و اجتماعی شکل گرفته است. این سرمایه، اگر به‌درستی مدیریت و تکریم نشود، به یک منبع هدر رفته تبدیل می‌گردد.

متاسفانه امروزه در جامعه ایرانی بی‌توجهی به بازنشستگان از طرف دولت مردان وسیاستگذاران بیش از هر چیز نمود می‌یابد. تورم افسارگسیخته، درآمد ثابت بازنشسته را در کوتاه‌ترین زمان ممکن، به زیر خط فقر مطلق می‌کشاند. این نه یک مشکل معیشتی صرف، بلکه یک بحران سیاسی است؛ زیرا اعتماد عمومی به سیستم‌های حمایتی و توانایی دولت در تعهد به وعده‌های بلندمدت را زیر سؤال می‌برد.

وقتی بخش بزرگی از جامعه که دوران فعالیتشان را با امید به یک دوران آرامش به پایان رسانده‌اند، اکنون دغدغه‌ی نان شب دارند، این نشانه‌ی یک قصور ساختاری در سیاست‌گذاری‌های کلان کشور است. در نتیجه با در امد ثابت در مقابل افزایش تورم  قدرت خرید بازنشسته کاهش می یابد

پیشنهاد می شود جایگاه بازنشسته در بودجه‌ها و برنامه‌های توسعه، باید بازتعریف شود تا حقوق آنان یک «هزینه» تلقی نشود، بلکه یک «سرمایه‌گذاری» در ثبات اجتماعی قلمداد گردد. بی‌ثباتی معیشت بازنشستگان، بی‌ثباتی جامعه را در پی دارد.

نحوه‌ی رفتار یک جامعه با بازنشستگانش، آینه‌ی تمام‌نمای اخلاق و تعهد آن جامعه نسبت به آینده است. هر جوانی که امروز کار می‌کند، روزی به آن سو می‌رسد. بی‌توجهی کنونی به این قشر، وعده‌ای است به نسل‌های بعدی که آن‌ها نیز در زمان خویش تنها خواهند ماند. احترام به بازنشسته، در واقع احترام به چرخه‌ی زیست انسانی و تعهد به یک فردای باثبات و آبرومند برای همه است. تبدیل شدن سرمایه انسانی انباشته به فراموشی اجتماعی، بزرگترین شکست در سرمایه‌گذاری‌های اجتماعی یک ملت خواهد بود.

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا