فرهنگی و هنری

گفتگوی صمیمانه باخانم ماندانا عصری

علی رضا نیاکان :ازخودتان بگوئید؟ماندانا عصری هستم متولد سوم مرداد ماه ۱۳۴۹
فارغ التحصیل در رشته های زبان و ادبیات فرانسه ، روانشناسی، دکوراسیون داخلی، عکاسی، و در سالهای
اخیر کارگردانی حرفه ای ، همگی در مقطع کارشناسی
از سال ۱۳۹۵ وارد عرصه ی هنر شده ام. تا قبل از ورود به این عالم، مشغول ترجمه و کار در خبرگزاری ایسکانیوز
بودم. تا الان هم علی رغم ورود دیر هنگام به عرصه هنر ، از نظر خودم جایگاه بدی ندارم و با کارگردانهای خوبی کار کرده ام و
کارگردانی تأتر در سالن شهرزاد را هم در رزومه ام دارم و چند فیلم کوتاه هم در زمان تحصیل ساخته ام . تجربه ی نگارش و ثبت یک فیلم کوتاه ۳۰ دقیقه ای را هم دارم.
… چرا فرهنگ و هنر ما هنوز اقتصادی نشده است؟
       بنظرم از سالها پیش که آگاهی مثل الآن نبود، در فرهنگ ما اینگونه جا افتاده بود که هنرمند اگر دنبال پول باشد ، هنرش را فروخته ، و این نگاه رمانتیک عملا هنر را از بازار قطع کرده است . معمولا هنرمند را فقیر تصور میکردند و تفکری غیر از این، تقدس هنر را از دیدگاه این افراد مطرود می کرد.
بنظرم هنر واقعا ارزش اقتصادی دارد هنرمند باید ارتزاق کند درغیراین صورت همه کارمند می شدند. ما تولید داریم، اما صنعت نداریم. فیلم ساخته میشود تأتر اجرا می شود ، اما زنجیره نداره ، فقط برای مخاطبان خاص ساخته میشود
تعداد محدودی برند داریم در کشور که انگشت شمار هستند . بنظرم اقتصاد بر مبنای تکرار توسعه پیدا می کندنه اتفاق…و ما در کشور زبان بین المللی نداریم پلتفرم ها مافیایی هستند و هنر در داخل می‌چرخد ، سانسورها و قدرت پایین خرید مردم مزید بر علت که باعث شخصی سازی برای گروه خاصی از جامعه شده.
هنر اقتصادی نشده در ایران چون تقدس سازی افراطی داریم هنوز در داش آکل مانده ، دولت حمایت نمیکند،
هنوز صنعت نشده مثل هندوستان، به بازار جهانی وصل نیستیم به هزار و یک دلیل…
تا وقتی هنرمند ایرانی صرفا برای هنر یا صرفاً برای پول کار میکنند ، هیچ اتفاق خوبی رخ نمیدهد ، الان که برخی افراد
این دو مقوله رابا هم دارند ، فقط با یک عده ی خاص کار میکنند و اجازه ورود جدیدتر ها و تازه نفس ها رانمیدهند
چون تعادلی بین این دو مقوله برقرار نیست.
… آیا وظیفه ی حمایت از هنر و هنرمندان بر عهده ی دولت می باشد یا بخش خصوصی و هر یک چه میزان نقش دارند؟
        من فکر می کنم دولت بیشتر باید بستر ساز باشد تا حامی. بخش خصوصی هم حامی نیست فقط
سرمایه گزاری می کند ، اما نبود هر کدام هنر رافلج میکند دولت توقع دارد هر آنچه میخواهد و سفارش میدهد
صرفا همان باشددر صورتی که هنر واقعا مرز نداردو نمیتواند فقط در چهارچوب اداری اجرا شود . دولت اگر هنر دوست باشدبستر را برای هنر پایدار ، مجوز مالکیت فکری هنرمند، ثبات مقررات ، سالن ها ، مراکز آموزش عمومی و از این قبیل فراهم میکند بنابراین با این بگیر و ببندها هنر برای دولت سودی ندارد و هنرمند دست به دامن سرمایه‌گذار و سازنده ی خصوصی میشودو در نهایت یا سرخورده میگردد یا وارد مافیا میشود
هنرمند کارمند نیست ، و دولتی که هنر دوست نیست ، این روش رانمی پذیرد و در نهایت حمایت نمیکند.
الآن در ایران دولت فقط دخالت داردتا حمایت و بخش خصوصی هم فقط توقع داردتا حمایت …
این وسط هنرمند تا وقتی منتظر حمایت است ، وابسته میماند. در حقیقت دولت تنظیم گر وبستر ساز هست با احتساب سانسور ، بخش خصوصی موتور پول هست با احتساب دلالی ، و هنرمند وظیفه ی بقای خودش رو داره
با احتساب قربانی شدن…
… به جوانانی که علاقه مند به کارهای هنری هستند چه توصیه ای دارید؟
        شفاف بگم هنر در ایران امن نیست علی الخصوص برای بانوان و دختران جوان .
بنظرم اگر کسی دنبال کسب درآمد و ثبات کاری هست ، اصلا وارد نشود بهتر است چون اصطلاحا گرگ در این عرصه فراوان است، اما اگر با علم و چشم باز وارد شوند شاید به نتایجی هر چند کم دست پیدا کنند
هنرمند بودن و با هنر زندگی کردن دو مقوله ی متفاوت میباشد اگر دومی را بپذیریم ، راه برای اولی هموار میشود
هنرمند باید صبور باشد و توقع پله ی آخر در ابتدای راه را نداشته باشد . از کوچک ها شروع کردن و مداومت
و شوق و عشق واقعی ، میتواندشخص رابه جایگاه ایده آلش برساند
…..از مسئولین فرهنگی کشور چه تقاضایی دارید؟
            مطالبه ی من قانون گزاری هدفمند برای هنر و هنرمندان کشوراست نه حتی حمایت…!
تا زمانی که قانون مبهم هست برای هنرمند، هنر به نوعی گروگان و شاید قربانی محسوب میشود.
عدم مداخله در محتوا ، حذف سانسور ، حق اعتراض حقوقی و واقعی ، عدم تحمیل مضمون ها و فرم های من درآوردی و احترام به سلایق شخصی ، دادن امنیت شغلی و……. که همه ی این مسائل اگر قانون گذاری شوند تا حدودی آرامش هنرمندان را تامین می‌کند برای خلق آثاری فاخر…

متاسفانه دولت هیچ امتیاز ویژه ای برای هنرمندان قائل نیست و این بزرگترین ضعف عدم تعاملی بین دولت و هنر هنرمندان کشوراست.

.آیا به استاندارد سازی فعالیت های هنری اعتقاد دارید؟
          بله و ازنظرم من لازم است که خودِ هنر باید استاندارد سازی شود . شیوه های تولید، قراردادها ، دستمزدها ، لِوِل بندی
و زمانبندی ها، که غیر از این هنر تبدیل به هرج و مرج میشود
استاندارد در مسئولیت ها ، در آزادی بیان ، در سواد رسانه ای و اقتصاد، در آموزش و در محتواها و تکنیک ها …
متاسفانه در ایران ما فرآیندها رارها کرده ایم و محتوا ها رافقط استاندارد نموده ایم (سانسور، الگو، کلیشه)…
هنرمند که آزاد نیست ، سیستم هم حرفه ای نیست ، بنابراین خلاقیت و در نتیجه اقتصادی برای این حرفه نداریم . قراردادها سلیقه ای و شخصی سازی شده اند اصناف ضعیف و محتوا هم مهندسی شده است ، پس جایی برای هنرنمایی و خلاقیت نمیماند…!
….از نظر شما آیا نام کشورمان میتواند در جایگاه کسب مهمترین جایزه ی جهانی نوبل قرار بگیرد؟
        این پتانسیل وجود دارد  اما نه با وضعیت فعلی …!
نوبل متعلق به نابغه ترین هاست، ایران به لحاظ پتانسیل چیزی کم ندارد ، اما مشکل در تبدیل پتانسیل به
دستاورد جهانی است. نوبل در حقیقت محصول گفت و گوی جهانی است نه فریادهای بیرونی و سکوت درونی…!
ما پروژه های جهانی بسیار معدودی داریم که محدود به آقایان اصغر فرهادی و سعید روستایی است. بازیگران بین المللی ما یا اجازه ورود به کشور را ندارند یا در کشور محدویت دارند. نوبل به شخص داده میشودنه سیستم که متاسفانه فرد موفق در فرهنگ ما مشکوک است، فرد جهانی غیر خودی محسوب میشود و تنها کارهایی از ما جایزه میگیرند که بدبختی ملت را به تصویر میکشند که این اثاراصلا خلاقیتی ندارد که لایق جایزه نوبل باشند
….نظر شما در رابطه با اتفاقات این روزهای دنیای هنر چگونه است؟
         این وضعیت که جایگاهها عوض میشوند و هر شخص از جایگاه اصلی خودش خارج میشود ، نشانه‌ی ضعف ساختاری در هنر ایران است وابدانشانه‌ی خلاقیت یا چندبعدی‌بودن اشخاص نیست .
جابه‌جایی نقش‌ها از سر «توانایی» نیست، از سر «رانتِ دیده‌شدن» است
در ایران اغلب
بازیگر خواننده می‌شود چون چهره است نه برای اینکه سواد موسیقی دارد
فوتبالیست  بازیگر می‌شود چون فالوئر دارد نه به دلیل این که بازیگری بلد است
خواننده  بازیگر می‌شود به دلیل این که گیشه می‌آورد نه به خاطر بدن، بیان، تحلیل نقش
این یعنی سرمایه‌ی اجتماعی جای شایستگی را گرفته و نتیجه‌اش تخریب حرفه‌ای‌گرائی است
در دنیا:
بازیگر اگر بخواهد بخواند باید سال‌ها آموزش آکادمیک ببیند
خواننده اگر بازی کند  از تئاتر شروع می‌کند
اما اینجا:
«اسم» جای «مهارت» را گرفته  و خروجی آثار سطحی، تکراری، بی هویت میباشند و متاسفانه این اتفاق مستقیماً سطح سلیقه‌ی عمومی را پایین می آورد که عملا آورده
این جریانِ جابجایی به نفع هنرمند واقعی نیست
به نفع مخاطب نیست به نفع اعتبار ایران نیست
و اگر کسی از این دفاع می‌کند، یا ذی‌نفع است یا مسئله را نفهمیده.
«چندوجهی بودن در هنر زمانی ارزشمنداست که مبتنی بر آموزش و تجربه باشد. مسئله‌ای که امروز در هنر ایران دیده می‌شود ورود به حوزه‌های مختلف بر اساس شهرت است نه تخصص، و این مسئله می‌تواند به افت استانداردها منجر بشود. از نظر من هر شاخه‌ی هنری نیازمند احترام به مسیر حرفه‌ای خودش است.»
«این‌که هر چهره‌ای صرفاً به خاطر دیده‌شدن وارد حوزه‌ای دیگر شود، نشانه‌ی ضعف ساختار فرهنگی است هنر جای آزمون و خطای سلبریتی‌ها نیست. اگر قرار است بازیگری، خوانندگی یا هر شاخه‌ی هنری جدی گرفته شود، باید مسیر حرفه‌ای‌اش جدی گرفته شود؛ وگرنه ما فقط (اسم) تولید می‌کنیم نه (اثر).» .
…..این روزها ایام را چگونه میگذرانید؟
      علی رغم ایده های خوب هم برای تئاتر و هم برای فیلم دنبال تهیه کننده و اسپانسری میگردم که با رعایت اصول اخلاقی ، هم علاقه مند به هنر باشد و وسعی برای ارتقآجایگاه عالم هنروفرهنگ داشته باشد ، در غیر اینصورت نقاشی میکنم ، کتاب میخوانم و اوقات را با فرزندانم میگذرانم.
….. ناگفته های من ……
بزرگترین مشکل هنر ایران ازنظرمن فقط سانسور نیست ، بلکه توافق نانوشته ی هنرمندان برای متوسط ماندن است
حرف های نیمه کاره ، جسارت هایی که دچار خودسانسوری میشوند فقط بدلیل وضعیت مالی خراب و نداشتن
اسپانسر
استعداد فراوان داریم ، اما امکانات نداریم و در نطفه خفه میشویم ، و شاهد پیشرفت آدمهای سفارشی و غیر اخلاقی هستیم
امیدوارم فرهنگ هنری ایران به سمتی پیش رودکه ضعف های ساختاری بطور ریشه ای حل وفصل شوند و هر کسی سر جای خودش قرار بگیرد
با سپاس از شما

نوشته های مشابه

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا