
گزارش نمایش مستند “قصه دختران فروغ” در خانه سینما
علیرضا نیاکان -تازه ترین برنامه نمایش فیلم انجمن صنفى کارگردانان سینماى مستند روز سه شنبه ۲ دی ۱۴۰۴ به نمایش، نقد و بررسی “قصه دختران فروغ” به کارگردانى خاطره حناچی اختصاص داشت.
در این برنامه مصطفى شیرى دبیر کارگروه نمایش انجمن کارگردائان مستند به همراه کارگردان فیلم و آذر تشکر (جامعهشناس و Life Coach) به عنوان کارشناس مهمان حضور داشتند.
در ابتدای نشست، خاطره حناچی در رابطه با تجربه ساخت این فیلم گفت:
«در کل، موضوع نگهداری بچهها در مراکز شبهخانواده دغدغه و علاقه شخصی من بود. مهمتر از آن، پرسشی جدی در زندگی شخصیام داشتم؛ اینکه فرزند خودم را داشته باشم یا کودکی را به سرپرستی بگیرم. از طریق یکی از دوستان با این شبهخانواده آشنا شدم.
اواخر سال ۹۱ فیلمبرداری کار آغاز شد و روند ساخت آن تا سال ۹۴ ادامه داشت. در پایان کار، با زوجی که مدیریت مرکز شبهخانواده را بر عهده داشتند دچار مشکل شدیم و از ما بهعنوان سازنده کار شکایت شد. مرکز گسترش سینمای مستند که تهیهکننده مشترک پروژه بود، تمایلی به ورود به مسائل حقوقی و قضایی نداشت و من هم به عنوان کارگردان به صورت کتبی از کاراکترها رضایتنامه نداشتم بنابراین فیلم متوقف ماند.
تا اینکه در سال ۹۶ متوجه شکایت بچههای آن مرکز از مدیرانش شدم. به مشهد رفتم، با بچهها ارتباط گرفتم و از آنجا به بعد، موضوع فیلم برایم تغییر کرد و در نهایت به اثری رسیدیم که امروز روی پرده دیدید.»
در ادامه، آذر تشکر ( کارشناس مهمان) صحبتهای خود را درباره فیلم قصه دختران فروغ اینگونه آغاز کرد:
«این فیلم را در دسته فیلمهای اکتیویستی قرار میدهم؛ یعنی آثاری که دغدغه تغییر اجتماعی دارند. این دغدغه اساساً در سینمای مستند بسیار جدی است. یک فعال اجتماعی دوربین به دست میگیرد، یک موضوع اجتماعی را انتخاب میکند و از طریق آگاهیبخشی و بازنمایی تصویری آن، تلاش داردگامی در جهت حل مسئله بردارد.
خانم حناچی قصد داشت با نمایش این فیلم برای نهادهایی که مجوز مراکز شبهخانواده را صادر میکنند، مانند سازمان بهزیستی، تلنگری ایجاد کند تا این مجوزها اندیشمندانهتر صادر شوند و صلاحیت متقاضیان با سختگیری بیشتری بررسی شود. اما امروز شرایط تغییر کرده است. به نظر میرسد این نهادها دیگر آن نقش را ندارند و دیگر طرف مذاکره ما هم نیستند. بنابراین فعالان اجتماعی مانده اند و کوهی از زشتی ها که چنان حجم و ابعادش زیاد است که برای اثرگذاری دچار تردید میشوند.
پرسش مهمتر این است که بهعنوان فعال اجتماعی با هر ابزاری که در دست داریم، آیا صرف مشاهده یک معضل اجتماعی برای مداخله در آن کافی است؟ زوج مدیری که سرپرستی ۴۵ فرزند را بر عهده گرفتهاند، با خوشبینانه ترین نگاه، خود با مشکلات رفتاری و اخلاقی و ارزشی مواجهاند و در فیلم می بینیم که مشکلات فردی خود را بر دوش جامعه می اندازند و به هزینه جامعه تجربه میکنند و در نهایت مداخلات اجتماعی ناآگاهانه آنها ابعاد مشکلات را پیچیده تر میکند؛ آنها نهتنها دردی را درمان نمیکنند، بلکه دردهای تازهای میآفرینند و چرخه فقر را تقویت میکنند. نکته مهم در اینجا اهمیت مسئولیت فردی ما در کنار مسئولیت اجتماعی است. بسیاری از ما متوجه نیستیم که در قبال خودمان در هر جایی که هستیم مسئولیت فردی داریم. باید از خودمان، ارزشها، انتظارات،علایق، اهداف و…. تصویر روشنی داشته باشیم.دارای شخصیت شفاف و بی عقده ای باشیم تا مداخله اجتماعی ما درست کار کند. وگرنه بار تروماهای فردی و دردهای درونی خود را به جامعه ای که در آن مداخله میکنیم منتقل میکنیم..»
خاطره حناچی در پاسخ به پرسشِ مصطفی شیری درباره تأثیر شکایت مدیران مرکز شبهخانواده بر تغییرات فیلم گفت:
«مشکلاتی که مدیران شبه خانواده برای ما ایجاد کردند تاثیری در تدوین فیلم نداشت ولی اتفاقاتی که برای بچه ها در سال ۹۶ افتاد روایت فیلم را دچار تغییراتی کرد. مجدد تصویربرداری انجام شد و دوباره تدوین با نگاه جدید صورت گرفت.تصور میکردم با نمایش این فیلم بتوان تغییری در ارگانها و نهادهای بالادستی ایجاد کرد، اما مدتی که بهعنوان مددکار اجتماعی فعالیت داشتم، با واقعیت عجیبی روبهرو شدم. مرکزی خصوصی تحت نظر سازمان بهزیستی به دلیل سوزاندن بدن یکی از بچهها با قاشق تعطیل شد، متاسفانه همان بچهها در مرکزی دیگر، با مجوز و نام جدید و با همان مدیر ـ که مجوزش لغو شده بود و از مسئولان سابق بهزیستی در دولتهای گذشته محسوب میشد ـ به فعالیت ادامه دادند. درد این است که خود نهاد نظارتی که در اینجا بهزیستی کل کشور است با مشکلات بسیار زیادی مواجه است. چون این نهاد برای وظایف بسیار گسترده ایی که انجام می دهد بودجه کافی ندارد مجبور است خصوصی سازی کند. خصوصی سازی که نظارت کافی بر روی آن وجود ندارد.




